همان آخرین نخست وزیر

۱۱ اسفند ۱۳۸۹

این روزهای ما, این جنبش همیشه سبز و بهاری, جنبش سیاست نیست, تمرین زندگی است, تمرین خوب بودن در مقابل زشتی ها و کجی ها, تمرین مقاومت در برابر سختی ها و تسلیم نشدن در برابر فرعونیان…

0

تحول سبز – گروه گسترش آگاهی ها : سعید قاسمی
سلام!

نمی دانم از کجا باید آغاز کنم و از کجا برایت بنویسم, اما می خواهم برایت بنویسم.

کودک که بودم تنها خاطره ای که از تو به یاد دارم تعریف های مادرم بود از دوران قدیم, هر بار که کلمه ی “نخست وزیر” را از تلویزیون می شنیدم مادرم می گفت: “ما هم نخست وزیر داشتیم, اسمش میرحسین بود, اما دیگر خبری از او نیست…”

و با این جملات تصور من از کلمه ی نخست وزیر شکل گرفت, نخست وزیر را مساوی میرحسین می دانستم, شاید بخندی اگر بگویم فامیلی تو را میرحسین می پنداشتم…

روزها و سال ها گذشت, ما بزرگ شدیم و دوم خرداد آمد, تنها خاطره ی من از آن اردیبهشت و خرداد ۷۶ پوستری بود با شعر “بیا تا گل برافشانیم و طرحی نو در اندازیم…”

گذشت و گذشت تا با اشک های خاتمی به دنیای سیاست پا گذاشتم, اما هم چنان تنها جمله ای که از میرحسین می شنیدم همان جمله ی مادرم بود.

۴ سال بعد وقتی برای آمدنت شرط گذاشتی و گفتی وقت آمدنت نیست تازه تو را شناختم, اما هنوز برایم مبهم بودی, اما خوشحال بودم که سوال کودکی هایم را بیشتر می شناسم و با او هم عقیده ام.

وقتی که آمدنت را به صحنه اعلام نمودی با شادی فریاد زدم, حالا من به مادرم می گفتم, میرحسین, همان آخرین نخست وزیر, قرار است رئیس جمهور ما باشد…

آمدی, از همان اولین نگاه, من میرحسین کودکی ام را از نزدیک دیدم و لبخندش را هرگز فراموش نمی کنم, او برای من دست تکان داد و دلم را لرزاند.

حرف هایت به دلم نشست, در صدایت آرامشی را یافتم در کنار عظمت, برق امید چشمانت, تو آمده بودی چون روندهای موجود را نگران کننده دیده بودی, آری تو آمدی و به ما آموختی تا اسیر این وحشت منحوس نشویم, آمدی و به ما, من و تمام هم نسلی هایم شوری دادی که جان داد.

تو, فرعونی نبودی, موسوی بودی, میرحسین موسوی, برای نسل من مصدقی بودی تا آمده بود ایران را ملی کند, امیرکبیری که می خواست ویرانی ها را بسازد, مبارزی که امروز هفتاد ساله شد, فریاد نسلی است که این روزها در سرمای زمستان شور عشقی به سر دارد و دست هایش را ها می کند تا با همین سرما بجنگد.

به من آموختی مهربان باشم, لبخند بزنم و خشونت را دوست نداشته باشم, آموختی تا در روزهای سخت دست دیگری را بگیرم, بی آنکه خود را ولی نعمت من بدانی یا منتی بر سرم بگذاری درس زندگی دادی, آری درس زندگی.

این روزهای ما, این جنبش همیشه سبز و بهاری, جنبش سیاست نیست, تمرین زندگی است, تمرین خوب بودن در مقابل زشتی ها و کجی ها, تمرین مقاومت در برابر سختی ها و تسلیم نشدن در برابر فرعونیان…

امروز هدیه تولد تو قلب های تک تک ماست, میرحسین, تو برای ما بیش از آنکه رهبر سیاست باشی, آموزگار مردی و مردانگی بودی, نمی خواهم از تو بتی بسازم, اما در این روزها اسطوره ی زندگی من و هم پیمان های منی.

من دوست دارم رهبری را که با نام کوچک صدایش می کنم, هم چون دیگران زندگی عادی دارد, دروغ نمی گوید و برای قدرت انسانیت را فدا نمی کند, شجاع است و تسلیم نمی شود و قلب لطیف و مهربانی دارد. رهبری که نقاش است و سیاه و سپید های خاکستر جوانی سوخته ی ما را رنگ کرد.

امروز روز میلاد تو و روزی است که تو را به بند کشیده اند, اما حصارهای فلزی آنها فقط برای آن است که نور وجودت چشمان شب پرستشان را آزار می دهد, تو بزرگ تر از آنی که به بند کشیده شوی و این روزها به حقیقت این ما هستیم که از نعمت تو دور مانده ایم, آری, این ابرهای تیره ی فرعونیان کوچکتر از آن است که خورشید را تاریک کنند.

میرحسین, من و تمام هم پیمان هایم به تو قول می دهیم تا آخرین قطره ی خون در راه سبز امیدی که نشان دادی در کنارت ایستاده ایم, تو تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نشدی, مردانه ایستادی و می دانم که خواهی ایستاد, باشد تا روزی در کنار هم جشن پیروزی بگیریم, جشن میلادت مبارک.

۱۱ اسفند ۱۳۸۹

نقد و نظر (7)

    • هوشنگ اسفند ۱۲, ۱۳۸۹, ۱۷:۲۷

      آری ، مخاطبین عزیز ؛ هر قدر اوضاع اقتصادی و سیاسی ایران بیشتر رو به وخامت میگزارد ، تلاش کسانی که داعیه قیمی ، مردم را در سر می سروراند نیز برای مطرح ساختن خویش بیشتر می شود . و این البته امری ست طبیعی . آنجه در این رهگذر آزموده است نقطه نظرات و راه حل های سیاسی ای است که افراد و گروه های مختلف بفراخور حال و روز خویش عنوان می کنند . عزیزان من ؛ تکلیف بخشهای مختلف سلطنت طلبان یا ، یادشاه طلبان قدیم و جدید ؛ روشن است . صحبت های اخیر و دهان یرکن ، دمکرات ها و جمهوری خواهان سنای امریکا مبنی بر اینکه می بایستی رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کرد ، قندی است که در دل این حضرات آب میشود . اما این واقعیت ، یا بر جا ست ، که هر بار یکی از رهبران امریکا بنا بر مصالح روز ، تشری به جمهوری اسلامی می زند ، طرفداران غرب و آمریکا و…. کسانیکه جشم امید به اقدامات این دول اندوخته اند ، جان تازه ای میگیرند و در رادیو تلویزیونها و مطبوعات خارج از کشور در حقانیت مبارزه با رژیم و سرنگونی آن داد سخن می دهند . وقتی هم که آب ها از آسیاب افتاد ، و سر و صداها خوابید ، آنها نیز در لاک خود فرو می روند و از شدت و حدت حملات خویش میکاهند . جالب اینجاست بسیاری از همین افرادی که تا دیروز مسئولین و گردانند ه گان رژیم سابق بودند و بعضا خفقان دیکتاتوری آریامهری را تئوریزه و توجیه می کردند ، امروز دموکرات شده اند و از دموکراسی و فواید آن برای مردم سخن می گویند . ولی آیا ؛ میشود به دموکرات بودن این حضرات اعتماد کرد ؟ آیا اینها به نرخ روز ، نان نمیورند ؟ آیا سرشان و جیب شان ، به غرب بخصوص آمریکا بند نیست ؟ خوانند ه گان عزیز ؛ جطور است که هر بار سران آمریکا به ایران اعتراضی ( در هر زمینه ای ) می کنند ، این افراد به وجد و سرور می آیند و از بستن جمدان ها یشان ، صحبت می کنند .؟ مگر قرار است که ملت نجیب و مستقل ایران از شر جمهوری اسلامی خلاص به شوند و دوباره گیر امیریالیسم آمریکا و…..، بیفتند ؟ مگر مردم ما ، حضور آمریکا را در تمام شئون سیاسی ، اقتصادی ، نظامی و فرهنگی کشورمان طی جند دهه از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ تا انقلاب بهمن را تجربه نگرده اند ؟ مگر همین حضور آمریکا ، انگلیس و….، و سرسیردگی دیکتاتوری شاه و اعوان و انصارش به این جهانخواران استعمارگر نظام سلطه نبود که زمینه را برای انقلاب ملت در بهمن ۵۷ را فراهم ساخت ؟ حالا مردم ایران ، ( این سلحشوران میدان مبارزه با استعمار گران ) ؛ بایستی دوباره آزموده را بیازمایند ؟ آنهم به این بهانه که میخواهند از شر ، جمهوری اسلامی خلاص شوند ؟ اساسا جرا ، یک نیروی سیاسی و ملی ، برای براندازی رژیم ؛ می بایستی به دشمنان مردم تکیه به کنند .؟ مگر وضع فضاحت بار مجاهدین خلق و….، در برابر ما نیست که جگونه خود را ملعبه ی دست صدام قرار داده بود ند ، تا خلق ایران را آزادی به کنند . مگر میتوان با تکیه بر یک ارتجاع به جنگ با ارتجاع دیگری رفت ، و ییروزی را در آغوش کشید ؟ اسم کاری که مجاهدین و یا سلطنت طلبان و شاه طلبان می کنند ؛ بهره برداری از تضادهای درون اردوی دشمنان نیست ، زیرا به توان ، سلامت و استقلال ملت نجیب ایران باور ندارند ، و لذا ؛ این کارشان از موضع قدرت شان صورت نمی گیرد . اسم این کار قرار دادن خود بصورت مهره ای در بازی شطرنج ، میان دشمنان مردم قهرمان و شلحشور ایران مستقل است .

    • isa اسفند ۱۳, ۱۳۸۹, ۰۰:۴۴

      با سلام
      به نظر می اید که این عزیزان را یا از قصد و یا غیر از آن شهید کرده باشند زیرا آنقدر هم احمق نمیباشند که دو مسول رسمی به صورت آشکار دروغ های به این عجیبی بگویند.باید منتظر فاجعه بزرگی باشیم .

    • IRANZAMIN اسفند ۱۳, ۱۳۸۹, ۰۲:۴۰

      doroode faravan be hammihanane delsooze in khake zajrdide va mardomanash ke paktarine donya hastando hagheshan az hame bishtar gharat shode
      hamantor ke dostane azizemon goftand inbar dige ba kasi na shokhi darim na ahle baj dadan hastim
      dige be in daraje az shhoore siasi gerefte ta eghtesadi residim ke nemizarim kasi hala har kasi khodi ya khareji haghemone bebalee
      hamin ham hast ke chon midonand ke ma mardomane ba farhang va ba sho or va fahmide ei ba darke besiar bala hastim va agar azad bashim va mostaghel mitonim be oje in doyaye kapitalisti beresim chonke ham mokhesho darim va ham keshvari por az mavade madare aala be andazeye kafi va in yani yek tahdide besiar bozorg baraye sarmayedaran va abarghodrathaye hale hazer inha az in mitarsand ke yek irane sekoolar ya azad va roshanfekr mitone kheili zod harfi baraye goftan dashte bashe va in khare bozorgi dar cheshme gharb va hata shargh mibashad
      hammihanan agah bashid ke hich ajnabi baraye ma delash nemisoozad agar harfi mizanad az roye so estefade ya ejbar ast chonke iran keshvari servatman ast va nemikhahad ke az dastash bedahad
      agar kami be aghab bargardim mibinim ke chera sefarate amrika an etefagh ha daresh oftad
      inha chizi nabod joz siasate engelis ke daste amrika ra az iran kotah konad va be tanhayi gharat konad va hamintor ham shod va dar hale hazer mibinim ke az engelestan aslan hich harfi dar morede iran nist hata vaghti bache haye ma ra mikoshand in bi sharafha aslan engar ke na engar
      hala khodeton ta akharesh berin
      va ama amrika ke da hale hazer midonim ke cheghadr az daneshmandane irani dar anja dar be dast avordane teknologie ke mohemtarin va siasi tarin va eghtesaditarin chizist ke yek jameye movafagh behesh ehtiaj dare dar amrika hastan va inke agar rozi iraniani ke dar hale hazer dar anja hastan az dast bede khodesh mozali bozorg joloye paye anhast ke az an roz be bad in iran hast ke be donya teknologie tahvil midahad va menat bar sare anha migozarim va anha tasavore in hal hata barayeshan marg hast fekresho bekonin dostan ke rozi made in iran brandi jahani shode va ba nafto gazi ke darim hameye anasor dar ekhtiareman hast va digar az polle naft ma nan nemikhorim balke az osare an be name teknologie pas bedonin ke inha hata nemikhan ke iran rozi hata yek roz azad nabashe hata ye kam khodmokhtar nabashe
      be omide rozi ke hameye iranian az hame jaye jahan dast be dasate hamdigar bedan va hame etelaat va daneshe khod ra baraye abadie iran sarf konan
      va bi tarof mitonam begam ke motmaenam ke hamashon barmigardan va irano mikonan abad va ma khodemono on roz be donya tahmil mikonim va ma hastim ke az zamanhaye besiar doore door hoghooghe bashar dashtim va ma hastim ke bayad be donya ba farhang va adabemon agar haghi bashad be ma bayad beresad be alaveye hooshi ke irani darad ba ham agheshte shavad va be donya fakhr miforoshim
      rozi ro mibinam ke iran ghahremane hame varzesh ha dar donya mishe
      mibinam ke vaghti passporte iraniro mibinan jolomon tazim mikonan va roziro mibinam ke iran donya ro micharkhone va irani keyfe donyaro mibare va eftekhar va eghtedar va ghoroor va khoshbakhti faghat dar zendegihayeman mana darad
      faghat arezo dashtam ke tamame shahidane dar rahe vatan ke asamishan ziad hast ham an rozhaye ziba ra mitavanestand lams konando ma mitavanestim ba anha bashim
      faghat mitonam begam ke ta abad dar ketabhaye parsi nametan payande hast va ma va naslhaye ayande az shoma be niki yad khahand kard va eftekhar

      janam fadaye hamvatanane saboor va daliram ke har che daram az shomast

      sarbaze bi bake mihan

    • IRANZAMIN اسفند ۱۳, ۱۳۸۹, ۰۲:۴۸

      mehre iran be del daramo risheye man dar an khak
      ba hame jorato janam konam mihan az zelat pak
      izadam ey ahoora rokhsat ke dar in rah nadaram hich bak
      ke man iraaaniam navade arasho kaweh
      ze erse kouroshash azadeh abadeh

      hammihanane daliram asheghane mobarez bashim
      be omide piroozi va abadie IRAN va IRANI va jashno soroor dar MIHAN

      sarbaze bi bake MIHAN

    • علی اسفند ۱۳, ۱۳۸۹, ۰۳:۱۹

      در جواب آقای هوشنگ در این ظنر که ما نباید دوباره گیر امپریالیسم بیفتیم شکی نیست و من موافقم. اما از اینکه تکیه گاه جنبش آزادی خواهانه ایران فقط بر اساس عرق ملی است نه تکیه به امپریالیسم جهانی. در دیدگاه شما همه کسانی که به مخالفت علیه این رژیم سفاک جمهوری میپردازند خواهان بازگشت دوباره استعمارگران است و این کاملاً اشتباه است. هدف این جنبش علاوه بر ساقط کردن امپریالیسم جهانی خواهان ساقط کردن هر گونه باج دهی به کشورهای مختلف نظیر چین ، روسیه ، ترکیه و اعراب و همه کشورهای متحد جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی شاید از دست آمریکا راحت شده است اما به دست استعمار کرانی افتاره است که هزاران پله از آمریکا پست تر می باشند. چرا چشمان خود را بسته و مثل کبک سر در برف کرده اید. چرا نمیخواهید بفهمید که منابع ملی ایران به تاراج کشورهایی حتی جهان سومی می رود. اگر آمریکا کشوری را مستعمره خود میکند لااقل امکاناتی نیز در ازای آن می دهد ولی کشورهایی که هم اکنون متحد جمهوری اسلامی می باشند فقط خواهان به یغما بردن ثروت این کشور می باشد. می توان گفت که این طرز فکر شما در مورد امپریالیسم یک امر دیکته شده از طرف اربابان جلاد شما می باشد و شما قصد دلسوزی برای این مرز و بوم ندارید….
      زنده باد میرحسین موسوی و همه آزادیخواهان ایران زمین علی الخصوص جنبش سبز ایران
      والسلام

    • هوشنگ اسفند ۱۳, ۱۳۸۹, ۱۶:۳۵

      دوستان ؛ بنده حرف بدی را نزده ام ، که خواسته باشم برادر گرامی مان ؛ آقای علی ، را نگران و یا ناراحت کرده باشم . مخاطبین گرامی ؛ همانطوریکه می دانید ، در نوشته های متعددم عرض کرده ام که تنها راه برون رفت از این بحران ها ، سوسیالیسم علمی ست . دوم ؛ در همین نوشته ی بالا خدمت شما عزیزانم عرض کرده ام که ؛ مگر وضع فضاحت بار مجاهدین خلق و….، در برابر ما نیست که جگونه خود را ملعبه ی دست صدام قرار داده بودند ، تا خلق ایران را آزاد به کنند . مگر میتوان با تکیه بر یک ارتجاع به جنگ با ارتجاع دیگری رفت ، و ییروزی را در آغوش کشید ؟ اسم کاری که مجاهدین و یا سلطنت طلبان و شاه طلبان می کنند ؛ بهره برداری از تضاد های درون اردوی دشمنان نیست ، زیرا به توان ، سلامت و استقلال ملت نجیب ایران باور ندارند . و لذا ؛ این کارشان از موضع قدرت شان صورت نمی گیرد . اسم این کار قرار دادن خود بصورت مهره ای در بازی شطرنج ، میان دشنمان مردم قهرمان و سلحشور ایران مستقل است .

    • maryam vatan اسفند ۱۴, ۱۳۸۹, ۰۱:۱۳

      زنده باد میرحسین موسوی و همه آزادیخواهان ایران زمین علی الخصوص جنبش سبز ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>