سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » تدوین الگوی توسعه اسلامی، بر اساس قانون اساسی...

تدوین الگوی توسعه اسلامی، بر اساس قانون اساسی

چکیده :بین دیدگاههای متنوعی که در مورد انسان وجود دارد باید ما یکی را قبول بکنیم. بنده معتقدم از بین انواع قرائتهایی که از اسلام می شود می توانیم تعین و تبلور یک نوع قرائت را در قانون اساسی ببینیم. از این جهت که قانون اساسی مورد تائید فقیه جامع الشرایطی مانند حضرت امام خمینی بوده است و مردم نیز به آن رای داده است. خوشبختانه در قانون اساسی معماری تلفیقی از سنت و مدرنیسم در این قانون مشاهده می شود، من حاضرم از قانون اساسی دفاع کنم و اثبات کنم آنچه امروزه به عنوان کاستی به آن اشاره می شود نه به دلیل اجرای قانون اساسی که به دلیل عدم اجرای قانون اساسی حاصل شده است....


تدوین الگوی توسعه ایرانی اسلامی به عنوان یکی از مباحث اقتصادی سال ۸۹ مورد توجه قرار گرفت، بحثی که از سوی کارشناسان اقتصادی مورد اقبال قرار گرفته و دیدگاههای گوناگونی در مورد آن مطرح شده است ولی سئوال اینجاست که در روند تدیوین الگوی توسعه به کدام سمت می رویم و وجوه افتراق و تشابه این الگو با تئوری های موجود دارد؟ این سئوالات محور گفت‌وگویی است با محمدباقر نوبخت، معاون پژوهشهای اقتصادی مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، که مشروح آن را در پی می خوانید:

در مورد تدوین الگوی توسعه اسلامی به معنای فرا اقتصادی آن، یکی از محورهایی که مقام معظم رهبری بر روی آن تاکید داشته است ، بحث عدالت بود، مبحثی که برخی از مکاتب اقتصادی آنرا به عنوان شاخصی کیفی و غیر قابل کمی شدن می دانند، قبل از آنکه وارد فرایند تدوین الگوی توسعه برسیم، در مورد رویکرد اقتصاد اسلامی به عدالت توضیح بدهید.

اگر ازهمین واژه عدالت که در فرهنگ اسلامی تعقیب شد به معنای آنکه هر چیزی سر جای خودش قرار بگیرد و با یک خط کشی در تعریف می توانیم آنرا یک نوع ساختار برخورداری مبتنی بر استحقاق و شایستگی بدانیم. با توجه به ظرفیت های مختلفی که مردم در این جامعه دارند؛ عدالت یعنی فراهم کردن فرصت برابر برای شکوفایی توانایی ها هرکسی بر مبنای توانایی هایی که دارد.

در تعریف باید از خود انسان شروع بکنیم که این عدالت را برای چه می خواهد و هرچه که براب کمال ایران باشد می توانیم بپذیریم و هرچه مقابل کمال جئویی انسان قرار بگیرد باید از ان دوری بکنیم، بنابراین هر قدر فرصت هایی ه در فراروی انسان قراردادده می شود متناسب تر باشد با آنچه که می تواند به آن دست پیدا کند به مفهوم عدالت نزدیک تر شده ایم.

بنابریان اگر با با در نظر گرفتن دو فرد با ظرفیت های مختلف ، فرصتی یکسان در برابرشان قرار دهیم بر اساس عدالت عمل نکرده ایم. چون انکه دارای ظرفیت بیشتری است عدالت حکم می کند که فرصت بیشتری داشته باشد و کسانی که مدعی عدالت هستند باید توزیع فرصت ها را بر چنین اساسی تنظیم و فراهم کنند تا به این ترتیب امکان حرکت انسانها به سمت کمال فراهم شود.

بر این اساس می توانیم بگوییم که انسان به عنوان محور توسعه مطرح است و عدالت به عنوان یکی از ابزارهایی است که امکان سیر انسان به کمال را به عنوان هدف فراهم می سازد.

البته بحث توسعه به عنوان یک موضوع واژه ای جدید در ادبیات اقتصادی کشور محسوب می شود یعنی در حالی که رشد اقتصادی از مباحثی است که از قرن هجدهم در ادبیات اقتصادی مورد توجه قرار گرفته است، اما موضوع توسعه به بعد از جنگ دوم جهانی بر می گردد که البته به دو دلیل این بحث مطرح شد.

اول انکه بعد از جنگ کشورهایی که در اثر جنگ آسیبهای سنگینی خورده بودند برای جبران خسارات و دوم کشورهایی که تازه استقلال پیدا کرده بودند و به دنبال جبران عقب ماندگی های خود بودند به دنبال راهکاری می گشتند که به آنها برای پیش برد اهدافشان کمک کند.

در این زمان توسعه به مفهوم تعاریف همان زمان مطرح بود ، یعنی در ابتدا توسعه همان رشد اقتصادی بود ولی رشد اقتصادی شتابنده ای معادل ۵ تا ۷ درصد که عنوان می شد اگر این رشد در اقتصاد شاهد توسعه باشیم.

در واقع تثبیت رشد اقتصادی در ابتدا به عنوان توسعه مورد توجه قرار گرفت؟

دقیقا، که این دیدگاه در حدود دو دهه مورد تاکید بود و بین صاحبنظران اقتصادی این بحث مطرح بود که ایت رشد چگونه باید ایجاد شود. چون در کشورهای عقب افتاده عنوان می شد که یک حلقه توسعه نیافتگی داریم به این معنا که در این کشورها رشد اقتصادی وجود ندارد و به همین دلیل درامدی وجود ندارد و چون درامدی وجود ندارد سرمایه گذاری شکل نمی گیرد و چون سرمیه گذاری وجود ندارد رشد اقتصادی اتفاق نمی افتد و این حلقه باطل وجود دارد.

برای شکستن این دور باطل دو دیدگاه و جود داشت گروهی از کارشناسان معتقد بودند که حتما باید یک رشد متوازن در تمامی بخش ها داشته باشیم تا بتوانیم به آن رشد موثر دست پیدا کنیم ولی گروه دیگری معتقد بودند که در تمامی ابعاد نمی توانیم رشد همزمان داشته باشیم و می توانیم یکی از این بخش ها را به عنوان موتور رشد در نظر بگیریم و باقی بخش ها را به دنبال آن موتور رشد به حرکت درآوریم.

با همه این توصیف، خیلی از کشور ها به ثروت قابل توجهی هم به دست آوردند ولی این ثروت تنوانست الامی را که در اثر جنگ در کشورها ایجاد شده بود را تسکین بدهد. بنابراین توجه به این سمت رفت که ثروتی که در کشور ایجاد شده بود باید باز توزیع شود.

به همبن جهت در اینجا بحث توسعه به همراه عدالت مطرح شد و طی سالهای دهه هفتاد میلادی بخش عمده ای از نظریه پردازان به سمت توزیع درآمد و امکانات سوق داد و در واقع تئوری های توسعه از تولید تا توزیع ثروت را مد نظر قراردادند.

اما پاسخی هم وجود داشت که بله همه از امکانات و رفاه تا حدی استفاده کرده و برخوردار شده انداما بازهم این امکانات ایجاد رضایت نکرد. به عبارت ساده تر انسان می تواند همه نوع امکانات داشته باشد ولی احساس رضایت نکند. پس احساس خوشبختی فقط در گرو وجود امکانات نبود.

چه زمانی احساس خوشبختی می کند؟ زمانی که امکان برایش فراهم شود که امکان انتخاب داشته باشد و از این طریق به کمالی که از استعدادش بر خوردار است برسد و این سرفصل ورود بحث آزاد بود به مباحث توسعه، البته آزاد نه به مفهوم رایج سیاسی ان بلکه به مفهوم آزادی در انتخاب مسیر کمال.

ضد آزادی ، به معنی محدودیت در انتخاب است؛ یعنی تنها یک یا دو گزینه برای انتخاب در پیش روی شما قرار داده شود و این دو گزینه معلوم نیست که امکان شکوفایی استعداد های شما را فراهم کند.

می گویند شهر ازروستا توسعه یافته تر است، چرا؟ چون در روستا محدودیت انتخاب به طور مثال در مورد رشته درسی دارید و برای برخوردای از امکان انتخاب بیشتر مهاجرت شکل می گیرد.پس در این فمهوم جدید توسعه به معنی آزادی انتخاب برای شکوفایی استعدادها است.

این آخرین مفهوم از توسعه است که در آن انسان محور توسعه قرار دارد، در روندی که به آن اشاره شد هیچ یک از مفاهیم دیدگاه قبلی را نفی نکرد بلکه اعتلا بخشید. آخرین تفکری که در دنیا مطرح است توسعه انسانی است که برای آن شاخص هایی تعریف کرده اند که البته عمده این شاخصها توسط آمارتیاسن مطرح شده است.

اشاره به شاخص های توسعه انسانی کردید، در مورد این شاخص ها توضیح بدهید.

این نوع توسعه با سه شاخص اصلی مورد سنجش قرار می گیرد، اول شاخص رشد اقتصادی است همانطور که گفتم هیچ یک از دیدگاههای توسعه ای رشد اقتصادی را نفی نکردند؛ شاخص بعدی تعداد افزادی است که امکان ادامه تحصیل پیدا می کنند و در نهایت شاخص بهداشتی است که تجسم کل شاخص های بهداشتی متعدد در شاخص امید به زندگی است که افزایش این شاخص نشان دهنده ارتقای سطح توسعه یافتگی است.

اما سئوال اینجاست که این نوع تعریف از توسعه می تواند پاسخگو باشد یا خیر؟ به نظر من با توجه به جغرافیای زمانی که در ان قرار داریم بین تمامی دیدگاههای مطرح شده برای توسعه می توان گفت این نوع توسعه انسان محور می تواند بهترین گزینه برای انتخاب باشد

قبل از ادامه بحث می توان گفت چکیده آنچه شما مطرح می کنید این می شود که تعاریف توسعه از محوریت سرمایه به محوریت انسان تغییر جهت داده است ، یعنی در جایی که قطب سرمایه داری محسوب می شود تئوری های انسان محور و اومانیستی شکل گرفته است، اما می بینیم در دو دهه ای که در کشور ما بحث توسعه به شکلی مطرح شده به این دیدگاه یعنی توسعه انسان محور کمتر توجه شده است،که شاید شاخص این مسئله عدم توسعه تامین اجتماعی است. اما سئوال اینجاست که ما در تعریف انسان با دیدگاه غرب تناقض هایی داریم و اگر بخواهیم الگوی توسعه ایرانی و اسلامی تدوین کنیم شاید نقطه افتراغ ما با الگوهای غربی در همین تعریف انسان و ابعاد انسانی وجود باشد، به نظر شما اگر بخواهیم یک انسان مسلمان ایرانی را محور توسعه قرار دهیم چه جایگاهی در تئوری های توسعه می توانیم برای او پیدا کنیم و برای رسیدن به یک الگوی مناسب چه ترکیبی از تجارب گذشته برای ما قابل استفاده خواهد بود؟

همانطور که اشاره کردید نقطه افتراق از هیم جا اغاز می شود یعنی انسان که تعریفش در فلسفه غرب با دیدگاه اسلامی متفاوت است.ما انسان را در این مکتب یک موجود حداقل دو بعدی می دانیم، دارای یک بعد مادی که این نیازها باید ارضاء شود که بر اساس تئوری های توسعه غربی هم این کارشدنی است ولی دومین بعد، یعنی بعد معنوی انسان چیزی نیست که بتوان انرا با شاخض های مادی تامین بکنیم. یا به فرهنگ و اخلاق احتیاج دارد که در غرب اخلاق مادی مطرح است ولی در دیدگاه ما اخلاق اسلامی وجود دارد که انسان را فراتر از ابعاد مادی و روانی مد نظر قرار داده است.

بعد بعدی بحث فرهنگ است، غرب عمده ترین بحثی که در مورد فرهنگ مطرح می کنند بحث فرهنگ است در حالی که در نگاه اسلامی، فرهنگ فقط آموزش نیست بلکه یک زیر بنا است و معتقد هستیم اگر تمامی انچه بر شمرده شد از فضای مادی تامین شود بدون فرهنگ هیچ یک از آنها نمی تواننند متضمن خوشبختی انسان شود.

بنابراین فرق میان دیدگاه غرب و دیدگاه اسلامی به اینجا باز می گردد که انسان بدون معنویت را ما خوشبخت نمی دانیم، معنویتی مبتنی بر اخلاق و فرهنگ، البته غرب به اخلاق معتقد است ولی ما اخلاق را مبتنی بر دین می دانیم و معتقدیم تنها اخلاق مبتنی بر وحی الهی و دین اسلام است که می تواند فرهنگی را ایجاد کند که ان فرهنگ به عنوان زیربنا متضمن خوشبختی انسان باشد.

اما یادمان نرود که ما قرائت های مختلفی از دین داریم و اگر بخواهیم الگویی مورد وفاق جامعه ایجاد کنیم اول باید به یک قرائت مشترکی از دین برسیم، نکته دوم آنکه مسائل معنوی که شما به آن اشاره می کنید مانند عدالت (که البته تازه شاخص های کمی برای ان تعریف شده است) چه شاخص هایی می توانیم برایشان تعریف کنیم که فرایند توسعه در الگوی ایرانی و اسلامی برای ما قابل ارزیابی و سنجش باشد؟

ما وقتی اسم انسان می بریم که می تواند به جامعه هم تامیم پیدا کند، برای خوشبخت کردنش تعاریف مختفی وجود دارد که البته فاصله صاحبنظران اقتصادی هم به نوعی در همین جاست که هر کدام در همین چارچوب دیدگاهی دارند ، به طور مثال کسی که می گفت الفقر الفخر، بنابراین چه دلیل دارد نگران باشیم ، چونفقر هم می تواند فخر باشد، در یک نگاه این فقر همین ناداریی است در حالی که در یک نگاه دیگری نه تنها انسان را منع نمی کند از دارندگی بلکه بهش جهت و فرصت هم می دهد.

کسی ممکن است رشد انسان را در مهار کردن این خواسته های دنیویی تلقی بکند و کس دیگر می تواند بگوید که نباید انسان را در کمال معنوی محدود کند؛ هرکدام از این دیدگاهها را بخواهیم نادیده بگیریم، دچار مشکل خواهیم شد.

اما به هر حال بین این دیدگاههای متنوعی که در مورد انسان وجود دارد باید ما یکی را قبول بکنیم. بنده معتقدم از بین انواع قرائتهایی که از اسلام می شود می توانیم تعین و تبلور یک نوع قرائت را در قانون اساسی ببینیم. از این جهت که قانون اساسی مورد تائید فقیه جامع الشرایطی مانند حضرت امام خمینی بوده است و مردم نیز به آن رای داده است.

خوشبختانه در قانون اساسی معماری تلفیقی از سنت و مدرنیسم در این قانون مشاهده می شود، من حاضرم از قانون اساسی دفاع کنم و اثبات کنم آنچه امروزه به عنوان کاستی به آن اشاره می شود نه به دلیل اجرای قانون اساسی که به دلیل عدم اجرای قانون اساسی حاصل شده است.

بنابرانی برای آنکه ببنیم که به چه شاخصهایی می رسیم یعنی با تدوین الگوی توسعه از وضع موجود به چه وضع مطلوبی حرکت می کنیم، می توانیم برای ارزیابی ان وضع مطلوب شاخص های خود را از قانون اساسی استخراج کنیم. یعنی مدینه فاضله ما که در قانون اساسی ترسیم شده قابل ترسیم است و برای انکه بتوانیم انسان آرمانی این جامعه را تعریف کنیم باید به تعریف این انسان آرمانی بپردازیم.

این کار در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام این کار را صورت دادیم و به تعریف ابعاد و شاخص های مورد نیاز آنهم نه در افق بلند مدت بلکه در افقی قابل دسترس در راستای سند چشم اندازانجام دادیم حال گر این شاخص ها را درماتریسی بر اساس وضع موجود قراردهیم می توانیم ببینم چه میزان از توسعه امروز را می پذیریم و به چه میزان نیاز به اصلاح داریم.

منبع: خبرآنلاین

(اختیاری)     (اختیاری)