سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

نوبت اصلاح طلبی در کشورهای عربی

چکیده :محمدعلی سبحانی کارشناس مسائل خاورمیانه و سفیر سابق ایران در لبنان معتقد است که مردم کشورهاى عربى با درس گرفتن از انقلابات گذشته، ‌به نوعى به اصلاح طلبى و مطالبه گام به گام حقوق خود روى آورده اند. او نسبت به این تحولات خوش بین است و معتقد است ‌آینده این کشورها دموکراتیک‌تر خواهد بود....


محمدعلی سبحانی *

پس از تحولات سال ۱۹۹۰ و پایان جنگ سرد به مرور نظام بین المللى دیگری در جهان شکل گرفته است. تا پیش از آن در دنیا دو قطب غرب و شرق وجود داشت که کشورها را به دو دسته تقسیم کرده بود و هر کدام از نفوذ دیگری نگران بود. این نگرانى‌ها بود که منازعات را به وجود مى‌آورد. سایه اصلى بر سر منازعات، چه در سطح داخلى و چه در سطح بین المللى، مبارزه ضد استعمارى بود. حتى وقتى منازعات در داخل کشورها رخ می‌داد مردم در عین حال که در حال مبارزه علیه استبداد بودند، ‌علیه استعمار خارجی نیز جنگ داشتند. یعنى مردم به طور ناخواسته در این واقعیت قرار داشتند که برای این که مبارزه شان پیش برود باید به طور همزمان برعلیه استبداد و استبداد مبارزه کنند.

در حال حاضر بحث غرب و شرق به معناى گذشته وجود ندارد و شکل منازعات تغییر کرده است. در جهان امروز دیگر کشورها همانند دوران جنگ سرد به دبنال مبارزه با دشمان خود نیستند. کشورها به دنبال مشارکت درنظام بین الملل هستند تا حذف و جایگزینی یکدیگر. یعنى هر کشوری فکر می‌کند باید نقش خود را در سیاست و اقتصاد منطقه افزایش دهد تا به دنبال آن بتواند از امکانات بیشتری در نظام بین الملل برخوردار باشد و این امکانات بیشتر به رفاه مردم کشور از یک سو و افزایش موقعیت کشورها و جایگاه مردم آنها به عنوان انسان‌های آن کشورها منجر شود. وقتى از تغییر سخن مى‌گوییم به این معنا است که در جهان ماقبل از ۱۹۹۰ هیچ‌کس تصور نمى‌کرد نظام کمونیستی شوروى با آن قدرت و عظمت به آن شکل از هم فرو بپاشد و کشورهاى بلوک شرق به سمت غرب هروله کنند. در سال ۹۰ در ذهن نمى‌گنجید که یک سیاه پوست رئیس جمهور آمریکا شود.

به هر حال ما با تغییرات جدی در جهان مواجه هستیم. در دنیای امروز اصولا آن نگاه‌هایی که در گذشته وجود داشت دیده نمى‌شود. تغییراتى که در سطح جهانی رخ داده، ماهیت منازعات را تغییر داده است. به این دلیل به نظر من دوره انقلاب‌ها به سر آمده و در این جهان انقلاب‌ها معنا و مفهومی‌ ندارند.

در جنبش‌هاى اخیر شمال آفریقا و خاورمیانه نیز شاهد انعکاس این تحولات هستیم. شعارهایی که در این اعتراضات سر داده می‌شود، نه ضد روسى، نه ضد آمرکایی و نه حتى ضد اسرائیلی است. مردم این کشورها مشخصا به دنبال آن هستند که مشکل اولیه خود را حل کنند پس از آن مطالبات دیگر خود را خواستار شوند. یعنی مردم اولویت بندى دارند و مى‌خواهند در وهله اول در قدرت و حاکمیت و سرنوشت سیاسى خود مشارکت پیدا کنند. این تغییر نگاه در مردم به همان تغییراتی که در جهان رخ داده و تغییر منازعات سیاسی و بین المللى بر می‌گردد. وقتى مجموعه تحولات اخیر در کشورهاى عربى را کنار هم بگذارید متوجه می‌شوید که بحث انقلاب در شرایط جاری وجود ندارد. یعنى مردم به دنبال تغییر وضعیت خود به شرایط بهتری هستند. از آنجا که دموکراسى در دنیاى امروز و در همه مکاتب و کشورها و گرایش‌ها به عنوان بهترین شیوه کشورداری مورد قبول واقع شده است و دموکراسى محل تلاقی خواسته‌هاى همه جنبش‌هاى سیاسى مردم در این کشورها شده است.

برخى نسبت به این که این تحولات به دموکراسى در این کشورها منجر شود ابراز تردید مى‌کنند ولى من نسبت به آینده این تحولات خوشبین هستم و معتقدم آن چه که در آینده در این کشورها خواهیم دید در مقاسیه با وضعیت کنونى دموکراتیک‌تر خواهد بود. کشورهایی که در حال حاضر دچار این جنبش‌ها شده اند کشورهایى هستند که گرفتار حکومت‌های توتالیتر و دیکتاتورى بوده و هستند و نه فقط از فقدان آزادی بلکه از گونه ای ازمشکلاتی که زندگی اقتصادی آنها را هم تحت تاثیر قرار داده،‌ رنج مى‌برند.

چنانچه گفته شد پس از تحولات سال ۹۰ تحولات زیادى در جهان رخ داد. بسیارى از کشورها با این تحولات همگام شدند و به قواعد دموکراتیک روى آوردند. اروپاى شرقى، ‌آمریکاى لاتین و حتى بسیارى از کشورهاى آفریقایى در راستاى این تحولات به تغییراتى در نحوه کشوردارى خود دست زدند. با این وجود کشورهای عربی عموما جزء آن دسته از کشورها هستند که به دلایل مختلف در آن دوره که تحولاتی در جهان رخ داد که به افزایش نقش مردم و مشارکت سیاسی مردم منجر شد، نتوانستند با این تغییرات همراه شوند.

هرچند این تغییرات ممکن است با مشکلات و موانعی هم روبرو باشد و به کندى پیش رود ولى گریزناپذیر است. ممکن است در جاهایی مقاومت‌هایی که از طرف رهبران این کشورها صورت می‌گیرد به گونه‌هایی از خشونت منجر شود. ولی به نظر من روند این یک روند غیرقابل اجتناب است و کشورها به هر صورت با این تغییرات مواجه خواهند شد. امروز تقریبا در کشورهای عربی و حتى کشورهاى غیر عرب منطقه جنبش‌هاى مردمى ‌را مى‌بینیم که مشارکت جویى و آزادی خواهی نقطه اشتراک تمام این جنبش‌ها است.

با این وجود،‌هر کشوری شرایط خاص خود را دارد و نحوه مواجهه حکومت‌ها با این تحول متناسب با شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی این کشورهاست. برخى از این کشورها به خاطر درآمد بالا و جمعیت کم مشکلات اقتصادی کمترى در آنها ظهور کرده است. با این وجود مردم این کشورها خصوصا طبقه متوسط شهری آگاهی دارند که امکانات آنها می‌تواند در یک چارچوب و سیستم اقتصادی درست استفاده شود و با توجه به منابعى که در اختیار این کشورها هست پیشرفت‌هاى بیشترى صورت گیرد. در این کشورها پیشرفت و توسعه جدى صورت نمى‌گیرد و نوعی از توزیع پول و امکانات مشکل معیشتى آنها را حل می‌کند؛ ولی در عین حال منابع آنها را هم از بین مى‌برد.

در بعضى از کشورها نظیر مصر و تونس که داراى منابع کم و جمعیت زیاد هستند، ‌در کنار مشارکت جویی و آزادى خواهى اعتراض به بیکارى، ‌مشکلات معیشتی هم پیش از هر چیز دیگری خود را نشان داده است. نکته مهم این است که حرکت‌های اعتراضی و جنبش‌ها امری نیستند که جریان پشت پرده ای بتواند آن را اداره کند. این اعتراضات به واقعیت‌های جوامع مربوط می‌شود، به تحولات پیچیده اى که در سطح جوامع رخ داده ارتباط دارد و از این رو گریز ناپذیر است.

اما سوال اصلى این است که سمت و سوی این تحولات چیست و به چه نتایجی خواهد انجامید؟ حداقل در مصر و تونس که این تحولات به نتیجه رسیده و کشورهایى مثل لیبی، یمن و بحرین که در مسیر تحول قرار گرفته اند، وقتی مورد بررسی قرار می‌گیرند می‌بینیم که ضمن اینکه این تحولات گریزناپذیر بوده در عین حال هم در بخش مشارکت جویی و هم بخش آزادی طلبی چشم اندازی که در پیش رو است حداقل از گذشته بهتر خواهد بود.

حکومتى مثل حسنی مبارک که برخی معتقدند امنیتی‌ترین و یکی از سرکوبگرترین حکومت‌های جهان بوده است و مردم به هیچ وجه از آن راضى نبودند تغییر کرده است. در حال حاضر در آن کشور تحولی رخ داده است هر چند تحول بنیادی نیست.

به نظر مى‌رسد مردم هم در این کشورها دنبال تحول بنیادی نیستند بلکه بیشتر به دنبال اصلاحات هستند. چرا که تحولات بنیادی سوابق و نتایج مشخص خود را در گذشته نشان داده و به نظر نمی‌رسد مردم کشورهای منطقه به دنبال دگرگونی کلی همه چیز باشند. به نظر می‌رسد یک نوع قناعت در جنبش‌هاى اجتماعى ایجاد شده است که گونه اى از اصلاحات مبتنى بر مطالبات مشخص پیگیرى شود. حتى اگر این مطالبات به نحوى توسط حکام کنونى این کشورها برآورده شود، مردم رضایت می‌دهند. مثلا اگر مبارک انتخابات مجلس ۲۰۱۰ را خوب برگزار کرده بود و اجازه داده بود که مردم با آزادی راى دهند و نمایندگان خود را انتخاب کنند و پیش از این از کاندیداتوری پسرش برای آینده مصر صرف نظر کرده بود، چه بسا مردم مصر با او کنار مى‌آمدند و کنار رفتن آرام و آبرومند و تدریجى او او را مى‌پذیرفتند، ولی وقتی او اصرار و مقاومت مى‌کند و اعلام می‌کند که قدرت را واگذار نمى‌کند و برای انتخابات آینده نیز به دنبال جانشین کردن پسر خود است، مردم در مقابل او می‌ایستند و در نهایت مردم به چیزی کمتر از رفتن او رضایت نمی‌دهند و بعد از رفتن او مطالبات جدى تر خود را مطرح مى‌کنند و بر تحقق این مطالبات پاى مى‌فشارند.

بنابراین حکومت‌هایی که مردم را به ستوه می‌آورند، با برخورد شدیدتر مردم مواجه مى‌شوند. در این کشورها فشارهاى بیشترى از ناحیه مردم صورت مى‌گیرد و تبعاتى نیزبه دنبال خواهد داشت. با این وجود این تبعات و نتایج همراه با خشونت نیست. مخصوصا با توجه به افزایش آگاهی‌ها در سطح و جوامع تاثیرگذاران بر این جنبش‌ها تحولاتی بدون خشونت رخ می‌دهد. اگر در گذشته این تحولات به وقوع مى‌پیوست حجم تلفات و خشونت‌ها بسیار بالاتر بود. اما امروز خشونت کمترى روى مى‌دهد.

هرچند باید بپذیریم روند دموکراسی یک روند ناگهانى و دفعه ای نیست با این وجود به طور کلی من به نتایج این تحولات خوش بین هستم. انقلاب‌ها یک روند دفعتی دارند که در گذشته بسیار تجربه شده اند. با این حال این انقلاب‌ها لزوما به دموکراسی منجر نشده اند. لذا به نظر می‌رسد انتخابی که امروز جلوی راه مردم دنیا هست این است که به هر شکلى هر چه زودتر به هدف و مطالبات خود نزدیک شوند. به نظر مى‌رسد مردم در این کشورهاى عربى گام به گام به دنبال گرفتن حقوق خود هستند.

بنابراین آنچه که از تحولات اخیر کشورهاى عربى مى‌توان برداشت کرد این است که مردم به دنبال یک دگرگونی سریع نیستند. در این جنبش‌ها مردم به خیابان می‌آیند و مطالباتی را مطرح می‌کنند و اگر رهبران آنها سریع جواب دهند دنبال کینه توزی و تغییر افراد نیستند مگر این که آن رهبران مقاومت کنند و بخواهند به رفتار گذشته خود ادامه دهند.

در لیبی اگر قذافی از روز اول این حجم گسترده حضور مردم را جدی می‌گرفت و با آنها مذاکره مى‌کرد و حقوق آنها را به رسمیت می‌شناخت ما امروز با یک وضعیت دشوار برای او و حکومتش، مردم لیبی، جامعه جهانی و کشورهاى منطقه نبودیم. روند کنونى به نحوى است که نباید شکی داشت که حکومت قذافی پایان یافته است و امکان تداوم یک چنین حکومتی در جهان امروز و در فضای گسترده اطلاعات و آگاهى‌هایى که در اختیار ملت‌ها هست وجود ندارد. ولی قذافى با همان نگاه‌های سنتی قبلی خود تصور می‌کند می‌تواند هم مردم لیبی و هم دنیا را مجبور کند که او را به عنوان یک واقعیت بپذیرند. او الان اصرار می‌کند که اگر او برود هم لیبی دچار جنگ داخلی می‌شود و هم امنیت اروپا و هم انتقال نقت لیبی به جهان دچار مشکل می‌شود. او این تهدید‌ها را انجام می‌دهد که جامعه جهانى او را به عنوان یک واقعیت هرچند تلخ بپذیرد.

ولی ملاحظه می‌شود که این امکان علی رغم همه امتیازاتی که دراختیار قذافی است به وجود نمی‌آید و مردم در یک بخشى از کشور به یک حکومت مستقل مبادرت ورزیده اند و جامعه جهانى به دنبال مقابله با او هستند. این قابل پیش بینى است که کشورهاى جهان و مردم لیبی این شرایطى را که قذافى مى‌خواهد تحمیل کند نخواهند پذیرفت. لذا بازهم در مورد لیبی، مردم به دنبال یک مطالبات مشخصی هستند حتی حاضرند براى این که به این مطالبات بدون جنگ و خونریزى دست یابند با قذافی هم مذاکره و توافق کنند به شرطی که خواسته‌هایشان عملی شود. مردمى‌ که ۴۲ سال است رنگ انتخابات آزاد را ندیده اند، مردمى‌ که در کنار سرزمینهاى اروپایى از پیشرفت‌هایی جهان مطلع هستند و اجازه انتخابات آزاد را ندارند، به دنبال آن هستند که مطالبات مشخص خود را تحقق بخشند.

بنابراین مردم لیبى به دنبال این بودند که این مطالبات را به طور مسالمت آمیز پیگیر شوند و حکومت لیبی را مجبور کنند که حق آنها را بدهد. ولی رفتار نامعقول خطرناک سرهنگ قذافی مردم را با یک شرایط دشوار مواجه کرده است.

علاوه بر مردم به نظر مى‌رسد که حکومت‌ها نیز در مواجهه با مخالفان خود با عقلانیت بیشترى برخورد مى‌کنند. در تونس،‌ مصر، لیبى، ‌بحرین و حتی یمن که این تحولات در‌هاویه آتش است و درغلیان و جریان است حکومت‌ها از حداقلی از عقلانیت در برخورد با مردم خود رفتار کرده اند. چرا که آنها مردم این کشورها هستند. این گونه از عقلانیت که در برخورد این حکومت‌ها با مردم دیده مى‌شود در گذشته‌ها به هیچ وجه مشاهده نمى‌شود. این قابل تصور نبود که مردم علیه رئیس دولت شعار دهند و از او بخواهند قدرت را ترک کنند و حکومت‌ها نتوانند آنها را سرکوب کنند.

از سوی دیگر مردم نیز به دنبال آتش زدن و خشونت و نابودی همه چیز نیستند. در واقع نوعى از فرهنگ اعتراض مدنی در حال شکل گیرى است. از این رو این حرکت‌ها ویژگى انقلاب‌هاى گذشته را ندارد و به اصلاح طلبی و نوعی تحقق مطالبات به شکل غیر خشونت بار شبیه است. بعضى معتقدند این نیز نوعى از انقلاب است و آن را انقلاب انقلاب آرام یا تدریجی مى‌نامند. من با این نامگذارى چندان مخالف نیستم ولى من این انقلاب آرام و تدریجى را در قالب اصلاحات تعریف می‌کنم. اصلاحاتى که مردم به خاطر آن به خیابان می‌آیند و براى حقوق خود در خیابان می‌مانند تا حق خود را بگیرند.

در هیچ کدام از این کشورها (غیر از لیبی که حکومت با هواپیمای جنگی به مردم حمله می‌کند و مقاومت غیرمنطقی می‌کند و استنثایی محسوب مى‌شود) مردم نه با تفنگ نه حتی با استفاده از سنگ و چوب به طور گسترده به خشونت ورزى مبادرت نمى‌کنند. هرچند خشونت‌هاى پراکنده دیده مى‌شود ولى این جنبش‌ها مبتنی بر خشونت نبوده است. احزاب و گروه‌های تشکیلاتى و جهادی در آن نقش نداشتند. بنابر این در مقایسه با قبل بسیار کمتر از خشونت استفاده شده است. به نظر مى‌رسد که مردم در این دنیاى انفجار اطلاعات و گسترش فضای مجازی به یک جمع بندی رسیده اند که در وضعیت مناسبی زندگى نمى‌کنند و باید این وضعیت تغییر کند و البته توانسته اند اعتراضات خود را شکل بدهند و به نتایجى هم رسیده اند.

حتی در کشورهایی که این تحولات رخ داده ولی حکوت‌ها تغییر نکرده اند نیز این جنبش‌ها به نتایجى رسیده اند، مثلا حق اعتراض را کسب کرده اند. در حال حاضر مردم در بحرین، یمن، ‌سوریه و حتى عربستان اعتراض مى‌کنند و حکومت‌ها ناچارند که حقوق آنها را رعایت کنند. در تمام کشورهای عربی این وضعیت وجود دارد و مطرح شدن مطالبات مردم به شکلی فعال شده است. هرچند این قابل پیش بینى نیست که این تحولات بتواند یک نتیجه قطعی و سریعی در جهت دموکراسى به وجود بیاورد ولی معتقدم گام به گام به سمت افزایش نقش مردم و آزادی‌های مردم پیش خواهد رفت. البته در زمینه اقتصادی و بهبود وضع رفاه مردم، مخصوصا در کشورهایى که از کمبود منابع رنج مى‌برند و به مشکلات خاص سیستمی‌ در اقتصاد خود مبتلا هستند، زمان طولانى‌ترى نیاز است. با این وجود این اعتراضات و تلاش مردم براى تحقق مطالباتشان و عقب نشینی حکومت‌ها کم کم به شیوه برخورد و فرهنگى تبدیل می‌شود که از طرف مردم و از طرف حکومت‌ها پذیرفته مى‌شود و گام به گام مردم را به حقوق خود برای مشارکت مردم آزادى و زندگی بهتر نزدیک مى‌کند.

منبع: دیپلماسی ایرانی
* سفیر سابق ایران در لبنان

  • ۱۳۹۰/۰۱/۱۴ ۲:۳۵ ب.ظ | پاسخ

    «من دوست دارم یک روزی میلیون ها نفر از مردم ایران فقط با حمل علامت سئوال و بدون هیچ شعاری به خیابان ها بیایند.»

    (اختیاری)     (اختیاری)